قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1170

تاريخ الفي ( فارسى )

متوجّه حرب شد . چون هر دو فرقه به هم رسيدند سعيد پرسيد : هيچ كس مىداند كه پسر خاقان كجا ايستاده ؟ گفتند در فلان موضع كه سپرى بر سر چوب كرده‌اند . در اين اثنا يكى گفت : ايّها الامير سپر جرّاح بن عبد اللّه است . پس سعيد بسيار رقّت نموده گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون . و با جمعى از دلاوران سپاه متوجّه آن‌جانب گشته خود را به پسر خاقان رسانيده چنان ضربتى بر خود او زد كه از پشت اسب بيفتاد . جمعى به گرد او درآمده اسب او پيش كشيده تا باز سوار شد . القصّه ؛ آتش محاربه زبانه كشيده گروه بسيار از تركان به قتل رسيد . آخر الامر پسر خاقان روى به هزيمت آورده بگريخت و مسلمانان غنيمت بسيار به دست آوردند . سعيد خمس آن غنايم به شام نزد هشام فرستاد . گويند آن غنايم را به چهل هزار كس قسمت نمودند كه حصّهء هر يك هزار و هفتصد دينار بود . امّا چون خبر هزيمت پسر خاقان به سمع هشام رسيد سعيد حرشى را به شام طلبيد و حكومت آذربايجان و شيروان را به برادر خود ، مسلمة بن عبد الملك ، ارزانى داشت . مسلمه به آن ديار رفته از دربند گذشته و با مردم دشت قبچاق و آن نواحى بسيار حرب مىكند ، چنانچه عنقريب به تفصيل خواهد آمد ، إن شاء اللّه تعالى . امّا در اين سال مسلمه لشكر به روم كشيده ، نزد بعضى [ از مورّخان ] ، بلاد آن ديار را مسخّر گردانيده بود .